ميرزا حسن حسينى فسايى

848

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مىگذرانيد ، حكومت خشت را به حسين قلى خان قورت‌بگلو ميرپنج دادند [ و ] التزام گرفتارى حسن على خان را زنده يا مرده از او خواستند پس حسين قلى خان نوشته‌اى مؤكد به قسم براى حسن على خان فرستاد كه حكومت و عاملى را براى تو خواستم و بعد از چند ماه ميرپنج به عنوان مهمانى از شيراز به قصبه خشت برفت و بعد از آسودگى خاطر حسن على خان او را مأخوذ داشته ، با خود روانه شيراز گرديد و محض رضاجوئى خواستگاران املاك خوانين خشتى ، در ميانه خشت و كازرون او را بكشت « 1 » پس به مكافات دهرى در سال ديگر در چنين وقتى در طهران ، برادرانش براى تفاوت ميراث با شمشير او را كشتند : هر بد كه مىكنى تو مپندار كان بدى * گيتى فرو گذارد و گردون رها كند وامى است كرده‌هاى بدت پيش روزگار * در هر كدام دور كه خواهد ادا كند و موكب والاى شاهنشاهى به عزم تفرج نواحى مازندران ، نهضت فرمود و روز غره رمضان اين سال ، ساحت بلوك نور و كجور را منور فرمود و روز نهم ماه شوال نزول اجلال در شهر اشرف فرمود و روز سيزدهم شهر بارفروش را و روز بيست و سيم شهر آمل را و روز پنجم ماه ذىقعده اين سال دار الخلافه طهران به فر قدوم ميمنت حضرت اقدس شهريارى مزين گرديد و از اواسط اين سنه مردمان شرير در عموم مملكت فارس جز كوه‌گيلويه بناى راهزنى و دزدى و اشتلم‌كارى و غارت گذاشته ، مملكت وسيعى را شوريده داشتند ، مردمان باگناه و بيگناه بدنام شدند و حكومتهاى بلوكات فارس با اهالى آنها و حكومت بندرعباس با احمد شاه خان ، كما فى السابق باقى بود . و چون ماه محرم سال 1293 دررسيد ، اعليحضرت شاهنشاهى ادام اللّه بقاه به قانون مقرره ، ايام عاشورا را به تعزيه‌دارى و سوگوارى آل پيغمبر آخر الزمان مشغول شدند . و عيد نوروز سنه سيچقان‌ئيل خيريت دليل در روز بيست و سيم ماه صفر اين سال « 2 » ، سه ساعت و سى و هشت دقيقه و چهل ثانيه از روز گذشته ، واقع گرديد و اعليحضرت ظل اللهى ، ادام اللّه سلطنته ، جشن نوروزى را بهتر از سنوات گذشته ، گذرانيدند و چون حضرت اشرف و الا ، حاجى معتمد الدوله فرهاد ميرزا در روز غره ربيع دويم اين سال « 3 » ، از مكه معظمه و مدينهء طيبه ، عود به شهر طهران فرمود ، بعد از چند روزى اعليحضرت شاهنشاه عدالت اكتناه ، اختيار كليه مملكت فارس را در كف كفايت حضرت معظم اليه گذاشته ، قلع ماده فساد و دفع اشرار بلوكات و ايلات اين مملكت را از او درخواست فرموده ، به فرمانفرمائى و حكمرانى در ماه رجب اين سال ، تشريف‌فرماى شهر شيراز شدند و چون حكمروايان سابق فارس براى استيلاى ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك شيرازى بر تمام بلوكات و ايلات ، چندان خبرى درست از معاملات ديوانى و تسلطى بر نظم امورات ملكى نداشتند و از روى ناچارى مملكتى را بىحراست و رياستى را بىسياست مىگذرانيدند و در پنهانى ماجرى را به حضور مهرظهور اعليحضرت ظل اللهى مىرسانيدند و چون از مصدر جلال مؤاخذه و گرفتارى مشير الملك را در عهدهء حاكم فارس مقرر مىفرمودند آن حاكم به پاره‌اى ملاحظات بىاصل ، اين مؤاخذه را

--> ( 1 ) . ( در ميانه خشت و كازرون او را خبه نموده گفتند از زخم گلوله بمرد . ) فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم . ( 2 ) . برابر با 21 مارس 1876 . ( 3 ) . برابر با 26 آوريل 1876 .